گناه

By farangis

گناه

گنه کردم گناهي پر ز لذت
درآغوشي که گرم و آتشين بود
گنه کردم ميان بازواني
که داغ و کينه جوي و آهنين بود
در آن خلوتگه تاريک و خاموش
گنه کردم چشم پر ز رازش
دلم در سينه بي تابانه لرزيد
ز خواهش هاي چشم پر نيازش
در آن خلوتگه تاريک و خاموش
پريشان در کنار او نشستم
لبش بر روي لبهايم هوس ريخت
 ز اندوه دل ديوانه رستم
فروخواندم به گوشش قصه عشق
ترا مي خواهم اي جانانه من
ترا مي خواهم اي آغوش جانبخش
 ترا اي عاشق ديوانه من
هوس در ديدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پيمانه رقصيد
تن من در ميان بستر نرم
 بروي سينه اش مستانه لرزيد
گنه کردم گناهي پر ز لذت
کنار پيکري لرزان و مدهوش
خداوندا چه مي دانم چه کردم
در آن خلوتگه تاريک و خاموش

فروغ فرخزاد

یک پاسخ to “گناه”

  1. دكتر مجتبي كرباسچي می گوید:

    دوست خوبم با سلام و احترام
    با ” از كامنت و نظر هموطن زرتشتی مان تا چگونگی متمول شدن یک ارمنی فقیر ”
    و ” مقصود من از كعبه وبتخانه تویی تو ” بروزم
    منتظر حضور سبزتان هستم
    ” صاحبدلان ”
    http://www.mojtaba334.blogfa.com

يك پاسخ برايش بگذاريد